تبليغاتX
...بارون میاد

...بارون میاد

!!خدا کنه بوی رفاقت بیاره

 

قیافه ام  یادت  هست؟!!!

 

قيافه ام يادت هست؟

قيافه ات يادم هست!

کاش قیافه هایمان کپک نزند . . . برای هم . . . هیچگاه!

 

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 20:4 توسط یاس| |
 

دلم درد می کند

دلش درد می کند

دلمان درد می کند

 

دلم تیر می کشد

دلش تیر می کشد

دلمان تیر می کشد

 

دلم پیچ می خورد

دلش پیچ می خورد

دلمان پیچ می خورد

 

آه! ... همین دیروز بود ... ساعت ۱۵:۳۴ ...

 

دلدرد دارم

دلدرد دارد

دلدرد داریم

 

نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت 18:57 توسط یاس| |
 

پیامبری از کنار خانه مان گذشت!
لباسمان خاکی بود!!
او خاک لباسمان را به اشارتی تکاند!
لباسمان از جنس ابریشم و نور شو!!
و ما قلبهایمان را در زیر لباسمان دیدیم!
کاش می دانستم که هر روز پیامبری از کنار خانه مان می گذرد!!
و کاش می دانستیم که بهشت همان قلبمان است!...

* آفتاب شرقی - 1387.11.01

*** امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما، حکمرانی شما را بردست گیرند! آنگاه دعا کنید و از شما نپذیرند.
بخشی از وصیت نامه امام علی (ع) به امام حسن و امام حسین (ع)

نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:45 توسط یاس| |
 

می خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند
و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را و این را از سفاهت نمی دانند...

 

دارم مرورش می کنم . . . اگر مرتض بگذارد! . . . سیم هدست قطع شده، کمک می خواهد تا لحیمش کند!

دارم مرورش می کنم . . . مرتضی:چسب داری؟ لنت؟ . . . آخه به چه دردی می خوری تو؟!

دارم مرورش می کنم . . . مرتضی دست از سرم بر میدارد!
.
.
.
مرور
.
.
.
مرور
.
.
.
یادم هست چه شد!
یادم هست چه گفت!
یادم هست چرا . . .

یادم می ماند . . . می دانم!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 15:29 توسط یاس| |
 

و خداوند ایمان را آفرید برای تطهیر شما از شرک
و نماز را آفرید برای تنزیه شما از کبر
و زکات را آفرید برای تزکیه جان شما و افزایش روزی شما
و روزه را آفرید برای تثبیت اخلاص شما
و حج را آفرید برای پایداری دین شما
و عدل را آفرید برای تنظیم قلب های شما
و اطاعت و امامت را بر شما واجب کرد برای نظام یافتن ملت و در امان ماندن از تفرقه
و جهاد را وسیله عزت اسلام قرار داد و صبر را وسیله ای برای جلب پاداش حق
مصلحت عامه را در گروی امر به معروف قرار داد و نیکی به پدر و مادر را سپری ساخت برای محافظت از آتش قهر خودش و پیوند خویشان را وسیله افزایش جمعیت و قدرت ساخت
 و قصاص را وسیله حفظ خونها و وفاء به عهد را موجب آمرزش
 و رعایت موازین و خرید و فروش را برای از میان رفتن کم فروشی و نهی از شرابخواری را برای دوری از پلیدیها
و پرهیز از تهمت ناروا را حجابی در برابر غضب خداوند و ترک سرقت را وسیله ای برای ورود به وادی عفت قرار داد.
و شرک را حرام کرد تا خداپرستی جامه ی اخلاص بپوشد.

پس تقوای خدا پیشه کنید آنچنانکه شایسته است و جز در لباس اسلام نمیرید. و فرمانبردار خدا باشید در آنچه امر فرموده و از آنچه نهی کرده که همانا بندگان اندیشمند خدا به مقام خشیت او نائل می شوند.

بخشی از خطبه حضرت فاطمه سلام الله علیها در مسجدالنبی

نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 12:40 توسط یاس| |

 

 ؟

 

داشتم با خودم حرف می زدم، فکر می کردم! ناخودآگاه گفتم: دستش بشکند!!
سریع به خود نهیب زدم که "به بدبختی کسی راضی نباش"...
راضی به مرگ کسی نباشم! راضی به عذاب کسی نباشم! راضی به فلاکت کسی نباشم!
فکرش را میکنم می بینم که نمی شود! نمی توانم! نمی خواهم!!
وقتی به اینها راضی باشم، آنوقت باید به عذاب عزیزانم راضی شوم!!! می شود مگر!!؟

* گاهی مانند اکیوسان می نشینم به فکر کردن! چند لحظه بعد 1 سوال تبدیل می شود به 10 سوال! و گیج می مانم که جوابشان را از کجا بیاورم!
آخر کار هم حق می دهم به انسانهایی که چندی ست با فکر کردن بیگانه شده اند!!!....

نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 16:41 توسط یاس| |

چه مهرورزانه اشک ریختیم،
چه مغرورانه سکوت کردیم، چه مغرورانه التماس کردیم، چه مغرورانه از هم گرختیم!
غرور هدیه ی شیطان بود و عشق هدیه ی خدا!!
هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خدا را از هم پنهان!!!

*بالاخره تموم شد امروز صبح (البته ۲ساعته که شده دیروز) کنکور دادم، خیلی خیلی سخت بود، واسه من که خونده بودم سخت بود چه برسه به ...
*فردا ظهر (البته ۲ساعته که شده امروز) میریم مسافرت، پوسیدم لای کتاب و جزوه!!!!

نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 2:26 توسط یاس| |